خرید بک لینک

جامه را چاک زنیم از سر غم بار دگر

می دمد هر دمی آه از سر غمبار دگر

خامه آیین امانت نه به جای آورده ست

که نریزد ز دهن روی زمین پاره جگر

چامه هم تر شود از خون دل شرحه شده

شرحی از این دل بی چاره بیا و بنگر

حال ما در گذر فتنه و آشوب جهان

تک درختی است میان جهش باد و شرر

جان شیرین که ز کس خیر ندیده همه عمر

در جهانی چه نماید همه شور و همه شر ؟!

....وقت تصمیمۀ کبراست، بیایید بتان!

تا به کی کهنگی و غفلت و حیرت آخر؟

وقت آن است که یک بار دگر از سر درد

ژرف گردیده چو در عصمت یک نیلوفر،

روی یک کاغذ پاکیزۀ معصوم سفید

بنویسیم: کبوتر، و بخوانیم: سفر....




برچسب: نویسنده: مریم فلاح تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 9:27

صفحه بندی